بانوی اردیبهشتم 26 ام.
از بد روزگار افتادم تو این خراب شده ی طویله مانند به نام هندوستان.
دانشجوی سال دومم و اگه خوب پیش بره jun2011 درسم تمومه و عین کش تنبون به آغوش گربه ی خفته به نام ایران بر میگردم. همه اصرار دارن همینجا ادامه بدم ولی واقعا کلاهم که هیچ اگه سرم رو هم اینجا جا بذارم بر نمیگردم.
شاید من اینجوریم ولی خیلیها رو نمیشه از اینجا بیرونشون کرد.به هر حال هر کی یه جوریه دیگه. حالا اگه سوال دیگه ای بود تو کامنت ها می پاسخم.
آرزوی موفقیت و تموم شدن هرچه زودتر دستون توی هندوستان,میفهمم چی میگید.خود من هم ایران رو با هیچ کجایی که دائمی باشه عوض نمی کنم(البته نظر فعلیم اینه),چون جای جاش خاطره دارم.
ممنون.
البته اینجا شاید اینجوریه برام.باید جاهای دیگه رو هم تجربه کنم ببینم که باز هم ایران و انتخاب میکنم یا نه.
ممنون از شما.