دوربین وارد خونه میشه، موزیک در حال پخش.معلوم نیست چه سبکیه.یک لامپ توی سالن روشنه و لامپی دیگرهم توی یکی از اتاقها،محیط پر نوری نیست. یک گلدون بمبو رو نشون میده با یه تنگ ماهی* کنارش که ماهی هاش با دیدن دوربین همدیگر رو هل میدن در پی غذا.دوربین میچرخه یک ست مبل و یک تخت و میز نهار خوری و کتابخونه ی شلوغ و درهم و توی یک حرکت سریع نشون میده و میرسه به نوری که از توی یکی از اتاقها میاد.یک کامپیوتر روشن که منبع موزیک هم هست.صدای شر شر آب میاد،میره به سمت صدا.صدا از اتاقی که حموم توش قرار داره میاد.وارد اتاق میشه در حموم باز.دختری زیر دوش،گاهی هم زیر آواز میزنه و میخونه.
زندگی این روزهام دقیقن شده این،با همین سکانس.مثل فیلمها یک نفر در حال اصلاح با صدای موزیکی که تو فضا پخش میشه(میپاشه).اصلاح؟آره اصلاح میکنم لابد ابرو و پشت لبها رو.حوصله ی این رو هم ندارم.تیغ رو بر میدارم و تو کسری از ثانیه نصفش میره.شبیه ارواح میشم، با مداد درستش میکنم.سر بالا،هر چه شیبش بیش رضایت بیشتر.
زندگیم شده میگ میگ وار تو خیابونها روندن و فحش به این مردمان ŒзЂ** دست در رانندگی و پیچیدن های ناگهانی شان و شنیدن الاغی از من بدون اینکه مفهومش رو بفهمن.و در موارد شدید تر پای مادرهاشون وسط میاد و انگشت وسط را هم گاهی نشانشان میدم.راستی چرا انگشت وسط من این قدر بلند است و در مقیاس با دیگر انگشتانم و دیگر دختران کلفت تر.کارایی دیگری که نداره،مگر اینکه همین یک کار را به خوبی انجام دهد.
زندگیم شده مسیر تکراری هر روز رفته.کالج،کلاس یوگا،خونه و گاهی شاید گاهی خونه ی دوستی.نهارهایی نخورده از نبودن.شام های صبحانه مانند.فیس بوک.یکی بیاد منو از این لوکیشن بکشه بیرون.خسته شدم از این رل همیشگی که بازی میکنم.
*:ماهیام نا خودآگاه دستی شدن و با دیدنم همدیگه رو هل میدن در پی غذا.کمی هم گربه صفتن،وقتی بهشون غذاشون رو میدم دیگه توجهی بهم نمیکنن و برام ادا در نمیارن.
**: سیبمبولهایی بهتر از این پیدا نکردم که منظور کلمه ای رو که دقیقن حق مطلب و ادا میکنه رو برسونه.
dare hamoomi ke ye dokhtar zire dooshe mesle dare beheshte lamassab
سلام شاون پن!